ألیس الصبح بقریب

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است

بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب  سلام ای برادرم

ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت

پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است

در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه ات

با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های  تن و چهره ی کبود

دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت

طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه

با آه می رود سکینه  و خجلت کشیده است

این دختر شماست  که خواستند کنیزیش ....

لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا  و اهلبیت

زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

***

گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!

در شام ماند و شهر جدید آفریده است


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دهم آذر 1393 ساعت 14:20 توسط م چشم به راهم شباهنگام.. یک نظر

ميدوني چرا صورت من شده كبود

عمو نبود

ميدوني چرا موهام گرفته بوي دود

عمو نبود

ميدوني چرا رمق تو زانوهام نبود

عمو نبود

ميدوني چرا رفتيم محله ي يهود

عمو نبود عمو نبود عمو نبود!

 

 

به خدا كه آتيش روي چادرم نبود

عمو كه بود

يه دونه موي سفيد توي سرم نبود

عمو كه بود

به خدا دستي پي معجرم نبود

عمو كه بود

كسي توي صحرا پي گوشواره ام نبود

عمو كه بود اما... عمو نبود عمو نبود!

 

 

حالا كه سرم رو خاك اين خرابه هاست

عمو كجاست

حالا كه روي لبام همش خدا خداست

عمو كجاست

حالا كه حرم تو ازدحام دشمناست

عمو كجاست

حالا كه همش رقيه زير دست و پاست

عمو كجاست عمو كجاست عمو كجاست!

 

 

بي تو همه افتادند به اين روز سياه

عمو بيا

بي تو منو بردند محله ي نامحرما

عمو بيا

داره منو ميكشه نگاه شاديها

عمو بيا

غرور منو شكسته دست زاغيا

عمو بيا عمو بيا عمو بيا!!



نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393 ساعت 12:3 توسط م چشم به راهم شباهنگام.. بدون نظر

بعضی از صالحان گفته اند:

قبر شریف حضرت رقيّه عليهاالسلام ویران شده بود؛ از این رو عده ای تصمیم گرفتند بدن مطهّر آن حضرت را از قبر بیرون آورند و قبر را به طور اصولی و محکم بازسازی کنند، امّا از هیبت حضرت رقيّه عليهاالسلام کسی جرأت نکرد وارد قبر شود و جنازه را بیرون آورد، تا اینکه یکی از منسوبان به خاندان امامت به نام «سیّد بن مرتضی» اعلام آمادگی کرد و وارد قبر شد. او پس از آنکه پارچه ای روی کفن و بدن مطهر حضرت رقيّه علیهالسلام انداخت و آن را با پارچه پیچید، دریافت که آن حضرت دختر کوچکی است، و پشتش بر اثر ضربات بسیاری مجروح شده است:

فاذا هی بنت صغیره و کان متنها مجروحاً من کثره الضرب

او دختر کوچکی بود که کمرش از شدّت ضربه مجروح شده بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393 ساعت 11:44 توسط م چشم به راهم شباهنگام.. بدون نظر

آنان که برای روزی خود 

خم میشوند 

 عرق می ریزند

ودست در خاک میبرند  .

بسیار والاترند

 از آنان که برای روزی خود 

سجده میکنند و

دست به آسمان میبرند


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 ساعت 11:0 توسط م چشم به راهم شباهنگام.. بدون نظر

سخنان اسوه زهد و تقوا در بعلبک

حضرت امام سجاد علیه السلام در حالی که قطرات اشک بر چهره اش جاری بود، با قلبی سوزان به مردم غفلت زده بعلبک چنین فرمود:

«آری روزگار است و شگفتی های پایان ناپذیر و مصیبت های مداوم آن!

ای کاش می دانستم کشمکش های گردون تا کی و تا کجا ما را به همراه می برد و تا چه وقت روزگار از ما روی برمی تابد!

ما را بر پشت شتران برهنه سیر می دهد. در حالی که سواران بر شترهای نجیب، خویش را از گزند دشواری های راه در امان می دارند!

گویی که ما اسیران رومی هستیم که اکنون در حلقه محاصره ایشان قرار گرفته ایم!

وای بر شما، ای مردمان غفلت زده! شما به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله کفر ورزیدید و زحمات او را ناسپاسی کردید و چون گمراهان راه پیمودید.»


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 ساعت 10:55 توسط م چشم به راهم شباهنگام.. بدون نظر


آخرين مطالب
» اربعین حسینی....
» شعر حضرت رقیه سلام الله علیها....
» او هنوز زخمی تازیانه هاست......
» چه کسانی والاترند....
» امام سجاد علیه السلام.....
» کربلا...
» تلنگرهای زیبایی زندگی.....
» روز معیاد...
» هفته دفاع مقدس...
» السلام علیک یا فاطمه المعصومه...

Design By : Pichak